ساعت اندکی از ۲ بعدازظهر گذشته بود که سروان رضوانی در جریان وقوع جنایتی در خیابان شانزدهم محله ای در غرب تهران قرار گرفت. موضوع جنایت قتل پیرزن ۷۷ ساله ای به نام اکرم بود که جسدش توسط دخترش داخل حمام خانه پیدا شده بود.

سروان رضوانی بلافاصله خود را به ساختمان ۱۲۲ خیابان شانزدهم رساند؛ یک ساختمان نسبتا قدیمی چهار طبقه. حادثه در طبقه اول رخ داده بود و هیچ یک از همسایگان مورد مشکوکی ندیده یا صدایی نشنیده بودند.

سروان رضوانی وقتی وارد آپارتمان شد، با صحنه دردناکی روبه رو شد. دختر پیرزن و دو دخترش بشدت گریه و زاری می کردند و ماموران تجسس کلانتری و تشخیص هویت در حال بررسی صحنه جنایت بودند.

جسد نحیف پیرزن بیچاره داخل وان حمان رها شده بود. او پیراهن خواب به تن داشت. صورتش کبود و چشمان از حدقه بیرون زده اش به سقف حمام دوخته شده بود.

بررسی های اولیه حکایت از آن داشت که ساعت ها از وقوع مرگ او می گذرد. ضمن این که آثاری از درگیری و مقاومت در بدن او دیده نمی شد و این امر نشان می داد پیرزن بیچاره احتمالا در خواب مورد حمله قاتل یا قاتلان قرار گرفته و نتوانسته مقاومتی از خود نشان دهد. در واقع قتل خارج از حمام رخ داده و سپس جسد داخل وان حمام منتقل شده بود.

وضعیت ظاهری آپارتمان طبیعی بود و اثری از بهم ریختگی دیده نمی شد. البته وضعیت اتاق خواب کاملا متفاوت بود چراکه کمد لباس های پیرزن وضعیت آشفته ای داشت. لباس های او بیرون ریخته شده و دستگاه اکسیژن کنار تخت او واژگون شده بود.

سروان رضوانی بعد از این که به دقت تمام زوایای صحنه جنایت را از نظر گذراند از دختر پیرزن خواست آنچه را که در مورد مادر پیرش می داند، بازگو کند.

نرگس، زن میانسالی که به سختی می توانست جلوی هق هق گریه اش را بگیرد در میان اشک و ناله گفت: با این که مادرم زنی عصبی و تندخو بود و بیماری بی حوصله اش کرده بود، اما خوش قلب بود. او آزارش حتی به یک مورچه هم نمی رسید و نمی دانم کدام آدم بی وجدان و سنگدلی چنین بلایی را سر او آورده است.

نرگس توضیح داد که مادرش به تنهایی زندگی می کرده و دچار تنگی نفس و همچنین فشار خون بوده است. او گفت: مادرم راضی نمی شد با ما زندگی کند و ترجیح می داد تنها باشد و در خانه خودش احساس راحتی بیشتری می کرد. از این رو برای این که راحت باشد به تصمیمش احترام گذاشته و برایش پرستار گرفتم. ضمن این که خودم هم دائم به او سر می زدم و خریدهایش را هم خودم انجام می دادم.

نرگس همچنین اظهار داشت که برادر و خواهرش خارج از کشور زندگی می کنند و او تنها عضو خانواده است که به مادرش سرکشی می کند.

وی همچنین گفت: دو زن جوان به نام های مهین و شهلا پرستار مادرش هستند که تا هفته پیش به صورت شیفتی هر ۲۴ ساعت از او نگهداری می کردند که البته شهلا هفته پیش تسویه کرد و دیگر مسئولیتی نداشت. او هم دنبال پرستار جدید بوده که این اتفاق رخ داده است.

نرگس در ادامه بازجویی گفت: مهین ۱۱ ماهی است که پرستار مادرم است. او زن خوب و مسئولیت پذیری است. در این مدت هیچ بدی از او ندیده ام. ضمن این که از هفته پیش که شهلا رفت تا پیدا شدن پرستار جدید، وی هر شب پیش مادر بود. البته صبح خانه را ترک می کرد. در واقع از ساعت ۶ عصر تا ۹ ـ ۸ صبح پیش مادرم بود. من هم تقریبا هر روز سری به مادر می زدم تا مشکلی پیش نیاید.

نرگس درباره شهلا گفت: او را چهار ماه پیش استخدام کردیم. اولش خیلی خوب بود و بعد از مدتی سر ناسازگاری گذاشت و در واقع نتوانست با مادرم ارتباط برقرار کند. مادرم هم از او راضی نبود و دائم می گفت زن شلخته ای است و همه اش سرگرم تلفن همراه و تلویزیون است.

البته این را هم بگویم که مادر خدابیامرزم این اواخر خیلی بهانه گیر شده بود و غر می زد و سر یک موضوع کوچک داد و بیداد راه می انداخت و همین موضوع هم سبب می شد تحمل پرستارها کم شود. ولی خب ارتباطش با مهین بهتر بود، اما از شهلا دل خوشی نداشت. همین باعث شد هفته پیش عذر شهلا را بخواهیم و از او خداحافظی کنیم. از آن به بعد هم دیگر اطلاعی از او ندارم. این را هم بگویم هر دو پرستار، کلید آپارتمان را داشتند. چون مادرم به سختی می توانست از جایش بلند شود و البته به خاطر سنگینی گوش هایش صدای زنگ را هم نمی شنید. البته وقتی شهلا اینجا را ترک کرد، کلید را از او گرفتم و قفل در را هم عوض کردم. او را یکی از دوستان شوهرم معرفی کرد و مهین را یکی از همسایگان.

نرگس درخصوص چگونگی اطلاع از قتل مادرش گفت: ساعت حدود ۸ صبح بود که مهین با موبایلش به من زنگ زد و گفت قرص های مادر را دادم و او را خواباندم و دارم می روم. او از من پرسید شما کی می آیید؟ گفتم حول و حوش ساعت ۱۲ ظهر که ناهارش را بدهم. ساعت چند دقیقه ای از ۱۲ گذشته بود که با دخترانم به اینجا رسیدیم و وقتی در را باز کردیم و وارد آپارتمان شدیم، احساس بدی به من دست داد. با عجله به اتاق خواب مادر رفتم و وقتی با بهم ریختگی اتاق روبه رو شدم ناخودآگاه جیغ کشیدم.

هق هق گریه امانش را برید و پس از سکوتی نسبتا طولانی ادامه داد: مادرم طلاهای زیادی داشت. مقداری هم دلار و پول نقد در خانه بود که همه آنها سرقت شده است. وی در ادامه درخصوص اقوام، آشنایان و دوستان مقتوله توضیحاتی به سروان رضوانی داد.

سروان پس از شنیدن سخنان نرگس، شهلا و مهین دو پرستار پیرزن را احضار و به بازجویی از آنها پرداخت.

مهین ۳۴ ساله که هنوز ازدواج نکرده ولی نامزد دارد به سروان رضوانی گفت: اکرم خانم با این که بسیار بهانه جو بود و سر هر موضوع کوچکی عصبی می شد و گاهی هم بد و بیراه می گفت، اما ذاتا زن بدی نبود و خیلی زود از کرده اش پشیمان می شد و سعی می کرد دلجویی کند، اما روی هم رفته تحملش سخت بود. من حدود ۱۱ ماه است پرستار او هستم و در این مدت سعی کردام مطابق میلش رفتار کنم، وظیفه ام را به نحو احسن انجام بدهم و از این رو هیچ مشکلی با او نداشتم.

وی در ادامه درخصوص روز حادثه گفت: ساعت حدود ۸ صبح که کارهایم را انجام دادم اکرم خانم را خواباندم بعد هم با نرگس خانم تماس گرفتم و گفتم اگر کاری ندارید بنده مرخص شوم. عصر می آیم. ایشان هم گفتند اشکالی ندارد شما برو من ظهر خودم سر می زنم. دقایقی بعد هم که نامزدم آمد دنبالم و اینجا را ترک کردیم و دیگر خبری نداشتم تا این که شنیدم این اتفاق ناگوار افتاده و اکرم خانم خفه شده است.

شهلا دیگر پرستار مقتوله که او هم ۳۰ ساله است به سروان رضوانی گفت: واقعا زندگی با اکرم خانم خیلی سخت و شاید طاقت فرسا بود. خدابیامرز دائم غر می زد و امر و نهی می کرد. سر یک چیز کوچک فحش می داد و بد و بیراه می گفت و دوست داشت آدم را تحقیر کند و از کوچک ترین مسائل شخصی سر در بیاورد. هفته پیش سر این که غذا شور شده بود هر چه از دهانش بیرون آمد به من گفت. واقعا دیدم دیگر نمی توانم این وضع را تحمل کنم و موضوع را به نرگس خانم گفتم بعد هم تسویه کرده و اینجا را ترک کردم. دیگر هم خبری نداشتم تا این که شنیدم این حادثه دردناک برایشان اتفاق افتاده و خیلی ناراحت و متاثر شدم. با این که خیلی مرا اذیت کرد، اما هرگز راضی به مرگش نبودم. وی توضیح داد که دو سالی است از شوهرش طلاق گرفته و با مادرش زندگی می کند و در ساعت و روز حادثه هم در خانه بوده و مادرش هم شاهد است.

سروان رضوانی پس از شنیدن اظهارات شهلا آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد. بازجویی های انجام شده را به دقت از نظر گذراند و آنگاه دستور دستگیری قاتل را داد. شما خواننده عزیز با دو دلیل برای ما بنویسید قاتل پیرزن ۷۷ ساله کیست و سروان رضوانی او را چگونه شناسایی کرد؟

پاسخ معمای قتل به خاطر ۱۰ هزار دلار

کارآگاه با اشاره به دو دلیل زیر راز جنایت را فاش کرد.

یک ـ مجید مدعی بود ساعت ۹ صبح خانه را ترک کرده و با اتوبوس به بازار رفته است و پس از خرید ساعت ۱۰ خود را به ترمینال رسانده است. درواقع در ظرف یک ساعت هم به بازار رفته و هم خرید کرده است. قطعا رفت و آمد او بیش از یک ساعت طول می کشید. ضمن این که در روز تعطیل بازار هم تعطیل است.

دو ـ شاهین و شاهرخ چون از قبل نقشه کلاهبرداری را کشیده بودندو مقتول را بابت پرداخت پول قانع کرده بودند دلیلی برای قتل او نداشتند. بنابراین تنها کسی که در جریان وجود دلارهای مقتول بوده است دوست او مجید بود .

در مسابقه شماره گذشته ۲۵۲۳ نفر شرکت کرده بودند که ۵۶۷ نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخ های صحیح عباس قلدری از مریوان و صالح باغی از مسجد سلیمان به قید قرعه برنده شده اند.

شما خوانندگان گرامی با اشاره به دلایل کارآگاه، قاتل این پرونده جنایی را معرفی کنید. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره ۳۰۰۰۱۱۲۲۴ پیامک کنید.

حمید موفق

ضمیمه تپش جام جم

مشاهده در وبسایت منبع