من از مشهد آمده ام و الان ۲۲ روز است که اینجاهستم. ۱۶ سال است که سرپرست خانواده هستم و مستمری بگیرم. من با سوزن سی سال خیاطی کردم تا بتوانم اندکی پول جمع کنم و در این بانک سپرده گذاری کنم که حداقل بتوانم امورات زندگیم را بگذرانم.

گروه اجتماعی_رجانیوز: قانون اول نیوتن می گوید «تا زمانی که به چیزی فشار وارد نشود حرکت نمی کند و ثابت باقی می ماند»، اما بانک مرکزی نشان داده است که اگر یک ماه هم تحت فشار قرار گیرد بازهم حرکتی نمی کند!

به گزارش رجانیوز دیروز در چند نقطه تهران و چند شهرستان مال باختگان کاسپین راهپیمایی اعتراضی داشتند. البته این اقدامی جدید نیست. نزدیک به یک سال است که از هر طریقی که توانسته اند تلاش کرده اند صدای خود را به مسئولین برسانند و حق خود را از بانک مرکزی مطالبه کنند؛ یک روز بیانیه نوشتند، روز دیگر تجمع کردند و بعضی روزها را هم به راهپیمایی می گذرانند. حالا هم یک ماه است که تحصن کرده اند.

از کنار درب بیمارستان پارس در شمال بلوار کشاورز که عبور می کنی، می توانی تحصن کنندگان را ببینی. مردمی که ۳۲ روز است از صبح تا غروب و هنگام تاریکی مقابل ساختمان ستاد مرکزی قوه قضاییه می نشینند و شب ها را هم همینجا می خوابند تا شاید یکی از مسئولین و دولتمردان به آنها سری بزند و پاسخی به مطالبات آنها بدهد.

بین آنها افرادی از طبقه های مختلف وجود دارد؛ از کارخانه دار کرمانی، تا کارمند بازنشسته بانک از اردبیل. اولین نفر که مصاحبه کردن ما را دید به سرعت از ما استقبال کرد و سفره دل را باز کرد. از شغل خود و درآمدش گفت و سابقه بانک کاسپین را برای ما توضیح داد و گلایه داشت که هیچ مسئول دولتی در یک ماه تحصن پای درددل شان ننشسته است. می گفت چطور می شود که برای باز کردن یک نانوایی باید مجوز داشته باشند اما بانکی که سال ها درحال فعالیت بوده غیرقانونی بوده و ما نباید در آن سپرده گذاری می کردیم؟

مادرِ سرپرست خانواری که ۱۶ سال است بعد از فوت همسرش با خیاطی امرار معاش می کند می گوید:

«من از مشهد آمده ام و الان ۲۲ روز است که اینجاهستم. ۱۶ سال است که سرپرست خانواده هستم و مستمری بگیرم. من با سوزن سی سال خیاطی کردم تا بتوانم اندکی پول جمع کنم و در این بانک سپرده گذاری کنم که حداقل بتوانم امورات زندگیم را بگذرانم. من و این جمعیت تا به حال با آبرو زندگی کرده ایم. آخر چرا آبروی ما را بردند که کنار خیابان بخوابیم؟ تنها گناه ما این است که به بانک کشورمان، به دولتمان اعتماد کردیم و پولمان را به امانت گذاشتیم. من از ۱۰ مرداد ۹۵، ۶۰ میلیون تومان اینجا گذاشتم؛ حالا پس انداز من از ۶۰ میلیون به ۴۵ میلیون رسیده است که آن را هم نمی دهند. همین طور از حساب کم کرده اند و گفته اند ۴۵ میلیون در حساب است. به چه قانونی؟ ».

او درباره مشکلاتی که این روزها برایش پدید آمده است می گوید:

«من تا ۴ ماه توانستم از درآمدم خرج کنم، والله قسم امروز که اینجا آمده ام دیگر نمی توانم. چاره ای ندارم که از شما قرض کنم و قرض قبلی ام را پرداخت کنم و از نفر دیگری قرض کنم تا بدهی ام به شما را تصفیه کنم. من عابربانکم را چند روز قبل گم کردم، برای ده هزار تومان پول مانده بودم، اما به هیچ کس رو نزدم، چون غیرتم اجازه نمی داد، ولی خواهشا مسئولان بیارند و پول مردم را بدهند، ما به سختی این پول را پس انداز کرده بودیم؛ ننگ است که در این سرما یک زن کنار خیابان تک و تنها بخوابد هیچ کس نباشد، حامی نداشته باشد، پولی نداشته باشد.»

در بین افراد مال باخته کاسپین هستند کسانی که همه دارایی خود را بربادرفته می دانند، اما انگار مسئولان همه آنان را صاحبان مبالغی پول اضافی می دانند که ازدست دادنش هیچ آسیبی به آنها نمی زده است. کافی است که یک بار در کنار سپرده گذاران کاسپین حاضر شوند و صدایشان را بشنوند. صدای مادری که در هزینه دارو فرزند بیمارش مانده است یا صدای معلم بازنشسته ای که خانه اش به مزایده گذاشته شده است. او می گوید: «من از مشهد امده ام و ۲۶ روز است که اینجاهستم. به خاطر این که فامیل هایم من را نبینند این چند روز را در ماشین زندگی کردم. من کل پاداش بازنشستگی ام که بعد از سی سال خدمت در آموزش و پرورش گرفته بودم به اضافه بیست و پنج میلیون تومان پس انداز، در مجموع نزدیک به ۶۰ میلیون تومان را در کاسپین گذاشتم».

او نه تنها سرمایه ۶۰ میلیون تومانی اش را از دست داده بود، بلکه در آینده نزدیک خانه اش را هم از دست می داد: «من با حقوق بازنشستگی و سودی که می گرفتم امرار معاش می کردم. اما الان به خاطر ۱۱ قسط عقب افتاده ۱ میلیون ۶۰۰ هزار تومانی که از این موسسه تامین می کردم خانه ام را در مزایده گذاشته اند. ماحصل سی سال خدمت و زندگی خودم را گذاشته ام و عده ای هم از خود همان مرکز خریدار خانه ام هستند؛ به من یک ماه وقت داده اند که بدهی ام را پرداخت کنم، که اگر ندهم باید خانه ام را بدهم. آمده ام اینجا که ببینم اگر واقعا گوش شنوایی هست و شما می توانید صدای ما را به آنها برسانید، برسانید تا زیر دستشان را هم نگاه کنند».

این بود حقوق شهروندی؟

این معلم بازنشسته می گوید: «باور بفرمایید خجالت می کشم، مردم از کنارمان رد می شوند. از شخصیت خودم خجالت می کشم من آبرو دارم، حیثیت دارم، بچه بزرگ دارم، عروس دارم، داماد دارم. مایه ننگ دولت است که من ۲۵ شب در خیابان بخوابم. من از شما خواهش می کنم. شما جوان هستی و سن پسرم را داری اگر توانش را داری و می توانی، حتی یک قدم بردارید. همه این هایی که شما الان می بینید دردمندند. کسی را داریم اینجا زنش را به خاطر همین مساله طلاق گرفته است. اگر کسی می تواند این مشکلات را به مسئولین محترم این مملکت نشان دهد مایه ننگ است برای آقای روحانی عزیز که واقعا از حقوق شهروندی سخن می گوید. اگر حقوق شهروندی این است ننگ باد بر این حقوق شهروندی».

کارمند بازنشسته بانک که از اردبیل آمده است یک پوشه زیر بغل زده است. می خواهد تمام حرفهایش با سند و مردک باشد. چند عکس را نشان می دهد و می گوید: «آقای سیف می فرمایند که کاسپین شعبه نداشته است؟ آیا این شعبه کاسپین نیست؟ یا من کورم؟! آقای سیف اگر کاسپین شعبه نداشته است شما چرا به عنوان پنجمین موسسه مجاز در سایت درج کرده ای؟».

او با یادآوری این که مگر با اجازه و حمایت بانک مرکزی این موسسه آغاز به کار نکرده است؟ می گوید: «من چون کارمند بانک بودم به کارشناسان بانک مرکزی زنگ زدم و سوال کردم که کاسپین سود غیرمتعارف پرداخت می کند. آنها گفتند اشکال ندارد و این موسسه مجوز دارد. ولی متاسفانه الان زیر بارش نمی روند».

او ادامه می دهد: «الان یازده ماه است که دیگر به پس اندازم دسترسی ندرام. هفته پیش از اردبیل آمدم و سه روز ماندم الان هم دو روز است که اینجا مانده ام، اما در این چند روزی که اینجا هستم هیچ کس نیامده است. من که هیچ کس را ندیده ام. حاصل سی سال عمرم یک خانه بوده است. آن را فروختم و در یکی از شعبه های کاسپین حساب روز شمار افتتاح کردم. من قصد داشتم که با این پول و سودی که پرداخت می شود خانه ام را عوض کنم.. یک سرپناه داشتم آن را فروختم و اجاره نشین شده ام، پولم را در کاسپین گذاشتم اما الان مانده ام و الان هم نمی توانم اجاره را پرداخت کنم».

یک سال زمان کمی برای رسیدگی به مشکلات مردم نیست. آن دولتی که مدعی است با شش قدرت جهان مذاکره کرده و توانسته به راه حل برسد، آیا نمی تواند مشکل یک تعداد مال باخته را حل کند؟!

شایسته است بار دیگر جملات حضرت امام خمینی (ره) را یادآور شد که: این مردم زاغه نشین که شماها را روی مسند نشانده اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» - خدای نخواسته - باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به بیست و دو بهمن . قضیه [این ] است که فاتحه همه ما را می خوانند.

مشاهده در وبسایت منبع