تاملی بر سیره اخلاقی پیامبر رحمت(ص) در آستانه رحلت آن حضرت زندگی پیامبر اکرم(ص) و راه و رسم وی در عرصه های گوناگون سرشار از لطافت ها و زیبایی های رفتاری است. آن حضرت به تمام معنا رحمتی برای همگان بود؛ و تعاملش با دیگران حتی بدخواهان، زشت گویان، منکران و دشمنان، سراسر رحمت و محبت ...

تاملی بر سیره اخلاقی پیامبر رحمت(ص) در آستانه رحلت آن حضرت

زندگی پیامبر اکرم(ص) و راه و رسم وی در عرصه های گوناگون سرشار از لطافت ها و زیبایی های رفتاری است. آن حضرت به تمام معنا رحمتی برای همگان بود؛ و تعاملش با دیگران حتی بدخواهان، زشت گویان، منکران و دشمنان، سراسر رحمت و محبت و بخشش و گذشت بود و هرگز بدی را با بدی پاسخ نگفت و نسبت به هیچ کس خشونت نورزید، بلکه بدی ها را با خوبی می زدود و دل های سخت را با لطافت رفتاری خویش نرم می کرد. یاد آن حضرت و رفتارشناسی سراسر رحمت وعدالت وی چراغی روشن، فرا راه هر انسان دوستدار زیست انسانی و اخلاقی و ایمانی است.

۱. پیامبراکرم(ص) انسانی در اوج اخلاق بود. سیره نویسان درباره او نوشته اند: رسول خدا(ص) در همه عمر خود امین ترین مردمان، دادگرترین آنان، پاکدامن ترین انسان ها و راستگوترین ایشان بود، تا آنجا که مخالفان و دشمنانش نیز بدین امر معترف بودند. (قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی ۱/۱۳۳)

اخلاق پیامبر اکرم(ص) جلوه تمام زیبایی ها و لطافت های قرآنی و کمالات انسانی بود؛ و خداوند وی را به آراسته بودن به اخلاقی بزرگ معرفی کرده است: «انک لعلی خلق عظیم» (قلم/۴)

۲. پیامبر اکرم(ص) در تمام زندگی خود جز راست نگفت و جز بدان نخواند. این ویژگی پیامبر(ص) چنان بود که سرسخت ترین دشمنانش نیز آن را به زبان می آوردند و تمجید می کردند. بزرگان اهل سنت از قول علی(ع) نقل کرده اند که در اوج مخالفت سران قریش با پیامبر(ص)، ابوجهل به وی گفت: ما شخص تو را تکذیب نمی کنیم، زیرا تو در میان ما دروغگو شمرده نمی شوی، بلکه آنچه را آورده ای تکذیب می کنیم. آن گاه بود که خداوند این آیه را نازل کرد: (انعام/۳۳): «آنان تو را تکذیب نمی کنند بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار می کنند.» (سنن الترمذی ۵/۲۴۴)

رفتار و کردار پیامبر(ص) چنان بود که مخالفان سرسخت او نیز وی را به صدق و راستی می شناختند و مخالفت شان با او به سبب ترس از به خطر افتادن منافع شان و نیز تعصب و لجاجت و رقابت های قبیلگی بود.

۳. پیامبر در پایبندی به عهد و پیمان سرآمد بود و همه زندگی اش چنین گذشت و با دوست و دشمن و خویش و بیگانه در پاسداشت عهد و پیمان و استوار بودن بر تعهدات یکسان رفتار می کرد. امیر مومنان علی(ع) در توصیف وی گفته است که رسول خدا(ص) از همه مردم به آنچه پیمان بسته و تعهد کرده، وفادارتر بود. (ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره ۲/۶۰۵)

پیامبر(ع) در جزئی ترین امور نیز خلاف وعده نکرد. درمنطق عملی رسول خدا به هیچ قرار و پیمانی بی مهری و کم توجهی نمی شد و او در کوچکترین امور نیز خیانتی در امانت روا نمی داشت، چنانکه در خبری از امام صادق(ع) تاکید شده است که آن حضرت فرمان می داد که حتی درباره نخ و سوزنی نیز ادای امانت کنند. (کلینی، الکافی ۲/۶۵۶)

۴. پیامبر(ص) در تلاش برای هدایت و نجات مردمان بر بخشش و گذشتی شگفت عمل کرد که گویای روح بلند، دل بی کینه و سرشار از دوستی انسان ها است. عبدالله بن مسعود گوشه ای از صحنه ای را که خود شاهد آن بوده، گزارش کرده است: گویا رسول خدا را می بینم که داستان پیامبری را به نمایش می گذارد که قومش او را زدند و خونین کردند و او در حالی که خون از چهره خویش می زدود، می گفت: «بار خدایا! قوم مرا بیامرز! زیرا که آنان نمی دانند!» (صحیح البخاری ۴/۱۵۱، ۸/۵۱)

۵. سیرت پیامبر(ص) چنان بود که از هر گونه تکلفی پاک بود و این امر را در همه عرصه های زندگی خود پاس می داشت؛ در سخن گفتن، راه رفتن، پوشش و آرایش، نشست و برخاست و روابط و رفتار. او مانند سلاطین و اشراف لباس نمی پوشید و مانند آنان سخن نمی گفت و از رفتار شاهانه، با کر و فَر و طمطراق بیزار بود. چنان نبود که در رفت و آمد، خیل مریدان و ملتزمان رکاب همراهی اش کنند. بلکه سادگی، راحتی و بی آلایشی او بود که همه را مجذوب می کرد. چون راه می رفت، قدم هایش را سبک بر می داشت و تند می رفت. حسن بن علی(ع) از قول هند بن ابی هاله پیامبر(ص) را چنین توصیف کرده است: «[رسول خدا] سبک گام برمی داشت و با شتاب راه را طی می کرد، گویی از سراشیبی پایین می رفت.» (ابن سعد، الطبقات الکبری ۱/۴۲۲)

۶. پیامبر(ص) چنان بود که مردمش بشدت او را دوست می داشتند و به او عشق می ورزیدند؛ و آن حضرت سخت بیمناک بود که مبادا درباره وی غلو کنند و او را پرستش نمایند یا سخنانی درباره او گویند که فراتر از آن چیزی باشد که هست. روزی به مردم فرمود: «مرا بالاتر از آنچه هستم قرار مدهید و آن سان که نصارا درباره مسیح سخن گفتند، درباره من سخن مگویید که بدرستی خداوند پیش از آنکه مرا رسول[خویش] گیرد، بنده [خود] گرفته است». (مبرد، الکامل فی اللغه و الادب ۱/۲۰۳)

۷. پیامبر هرگز برای ترویج دین و آیین و پیشبرد اهداف خود از وسیله نادرست و غیر حق بهره نگرفت. گزارش شده است که چون ابراهیم، پسر رسول خدا(ص) از ماریه قبطیه در هجده ماهگی از دنیا رفت، پیامبر(ص) سخت متاثر شد و اشکش روان گشت. پیامبر(ص) با حال تاثر می گفت: «ای ابراهیم! دل می سوزد و اشک می ریزد و ما برای تو اندوهناکیم، ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای پروردگار نمی گوییم.» (بلاذری، انساب الاشراف ۱/۴۵۲)

تاثر پیامبر(ص) همه را متاثر کرده بود. برای دوستداران پیامبر دیدن چهره اندوهبار و گریان وی سخت بود. در این اوضاع و احوالِ غمبار، خورشید گرفت. همزمانی این دو رویداد سبب شد تا مردم، خورشید گرفتگی را به اندوهی و گریانی پیامبر(ص) مرتبط سازند و نتیجه بگیرند که چون برای پیامبر(ص) این پیشامد ناگوار روی داده، عالم بالا نیز از شدت تاثر، این گونه با اندوهگینی وی هماهنگی نشان داده است. اعتقادها به پیامبر(ص) بیشتر شد و این امر را نشانه ای از خداوند در تایید پیامبر دانستند.

چون نظر مردم در این باره به گوش پیامبر(ص) رسید، سخت برآشفت. پس مردم را فراخواند و بر منبر شد تا به روشنی و محکمی اعلام کند که چنین پیوندها و ارتباط هایی در نظام قانونمند الهی نیست! و بر خلاف تصور عمومی گفت: «مردم! بی گمان خورشید و ماه دو آیه از آیات خدایند که به فرمان او در حرکتند و مطیع اویند و برای مرگ و زندگی کسی نمی گیرند؛ پس چون گرفتند، نماز گزارید.» پس پیامبر(ص) از منبر فرود آمد و نماز آیات گزارد و پس از نماز به علی گفت: «برخیز و ساز و برگ تدفین پسرم را آماده کن» (طوسی، تهذیب الاحکام ۳/۱۵۵)

۸. پیامبر(ص) نه در دوران سخت مکی و نه در دوران پرتلاطم مدنی، به هیچ روی دعوت و پیام خود را به کسی تحمیل نکرد؛ نه در دوران محکومیت و ناتوانی و نه در دوران حاکمیت و توانایی.

فتح مکه به سال هشتم پس از هجرت در واقع نقطه پایان بخش قدرت سیاسی مشرکان بویژه قریش بود. مکه بدون خونریزی فتح شد و با رحمت آرام گشت. بسیاری از آنان که تا پیش از آن با پیامبر(ص) و مسلمانان جنگیده بودند و دشمنی ها نموده بودند، اسلام آوردند. مهم آن است که هیچ کس بر پذیرش اسلام مجبور نشد. هر کس با انتخاب و اختیار خود پذیرای اسلام شد، پیامبر(ص) با روی گشاده او را - با هر پیشینه ای که داشت- پذیرا شد و هر که اسلام را نپذیرفت، آزاد گذاشت. بسیاری تا سال نهم و مدتی پس از آن در شرک به سر بردند و پس از آن بود که تقریبا همه پذیرای اسلام شدند. (جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام ۱/۵۹۴)

۹. سوء استفاده نزدیکان و ویژگانِ رهبران و زمامداران از جایگاه و موقعیت آنان و دستیابی به فرصت ها و امکانات بیرون از قانون و فراتر از حق امری رایج بوده است. پیامبر(ص) در تمام دوران رسالت خود به هیچ یک از نزدیکان و ویژگان اجازه سوءاستفاده از رابطه خویشاوندی یا نزدیکی با خود را نداد و در این امر بسیار سختگیر بود.

هنگامی که مکه گشوده شد و در اختیار پیامبر(ص) قرار گرفت برخی از نزدیکان پیامبر خواستار فرصت های نابرابر شدند و جمعی به گمان خویشاوندی با وی، برای خود برتری ها و بخشودگی های آخرتی قائل گشتند. پس پیامبر(ص) بر کوه صفا ایستاد و فرمود: «ای فرزندان هاشم! ای فرزندان عبدالمطلب! همانا من فرستاده خدا به سوی شما و خیرخواهتانم. نگویید که محمد از ما است. به خدا سوگند که دوستان من از میان شما و غیر شما کسانی جز پروا پیشگان نیستند. من در روز قیامت شما را نشناسم؛ و چنان نباشد که به قیامت درآیید در حالی که دنیا را بر پشت خود بار کرده باشید و مردم بیایند در حالی که آخرت را با خود آورده باشند. بدانید که میان خود و میان خدای بزرگ و شما عذری و بهانه ای باقی نگذاشتم؛ و من در گرو عمل خویشم و شما نیز در گرو عمل خویش هستید!» (صدوق، صفات الشیعه/۸۴)

۱۰. پاسداشت اخلاق در مراحل مختلف زندگی کار ساده ای نیست، بویژه آنکه در چند جایگاه، پاسداشت اخلاق بسیار دشوار می شود؛ در جایگاه قدرت، در هنگامه وسوسه مکنت، در بحران های اجتماعی، در تنگناهای اقتصادی، تحت فشارهای روانی و در جنگ.

شکستن مرزها و حریم های اخلاقی در جنگ راحت تر از هر جا صورت می گیرد و توجیه می شود. اما شاهکار اخلاق پیامبر(ص) در این است که هیچ جا از مرزهای اخلاق عبور نکرده است، حتی در بزنگاه های جنگ. یکی از زیباترین این صحنه ها ماجرای محاصره ثقیف است. پس از فتح مکه و پیکار حُنِین، دشمنان و مخالفان پیامبر(ص) و اسلام در منطقه طائف، در برج و باروی ثقیف گرد آمدند. آنان آذوقه یک سال را درون دژ تدارک کرده بودند و خود را برای جنگی تمام عیار آماده کرده و جنگ افزارهای بسیار فراهم کرده بودند. نیروهای مسلمان به فرماندهی پیامبر(ص) به سوی برج و باروی ثقیف حرکت کردند و آنجا را به محاصره درآوردند. از قول عمرو بن اُمیه ضَمْری نقل شده است که تیر باران دشمن از حصار قلعه بر ما چندان بود که گویی سیل ملخ به سوی مان روانه شده بود. محاصره بیش از دو هفته ادامه یافت. در این مدت مسلمانان با ابزارهای نظامی متفاوت به برج و بارو حمله می بردند و دشمن نیز آنان را دفع می کرد؛ ولی مسلمانان سخت مصمم به فتح برج و باروی ثقیف بودند و پیروز شدن شان چندان دور نمی نمود. در این اوضاع و احوال زمزمه هایی میان برخی سپاهیان مسلمان در توصیف زیبایی و هوس انگیزی زنان ثقیف برخاست و این زمزمه ها برای تصاحب آن زنان به گوش پیامبر(ص) رسید. آسیب های اخلاقی سپاهیان را تهدید می کرد و پیامبر احساس خطر می کرد. پانزده روز از محاصره ثقیف گذشته بود و سپاهیان پیامبر پیروزی قریب الوقوع را انتظار می بردند. اما با آن زمزمه ها نظر پیامبر(ص) تغییر کرد و تصمیم به ترک محاصره گرفت. عمر بن خطاب که قدری متوجه تغییر موضع پیامبر(ص) شده بود نزد وی آمد و گفت: آیا اجازه فتح طائف را نیافته ای؟ پیامبر گفت: خیر! گفت: پس اجازه می دهید که فرمان کوچیدن سپاه را دهم؟ فرمود: آری!

به سپاه فرمان داده شد که از محاصره دست کشند و باز گردند و به سوی محل خویش کوچ کنند. ولوله اعتراض ها برخاست. نیروهای نظامی به سراغ یکدیگر می رفتند، گفت وگو می کردند و سخنان شان این بود که از جای خود تکان نمی خوریم تا فتح و پیروزی بر طائفیان نصیب مان شود!

فرماندهان آنان را آرام کردند و پیامبر(ص) وعده پیروزی نزدیک را به ایشان داد. سپاه حرکت کرد. پیامبر(ص) نمی خواست در سایه انگیزه های پست، کاری پیش برده شود و نتیجه کارزاری در راه خدا به هوسبازی کشیده شود. چون سپاه مسلمانان از طائف به سوی مدینه کوچید عده ای به پیامبر(ص) گفتند پس اکنون ثقیف را نفرین کن! پیامبر دست به دعا گشود و گفت: «اللهُمَ اهْدِ ثَقِیفًا وَ ائْتِ بِهِمْ» بار خدایا! ثقیف را هدایت فرما و آنان را در زمره ما در آور!» مدتی بعد چنین شد. (واقدی، المغازی ۳/ ۹۳۷)

۱۱. رسول خدا(ص) در ذیقعده سال ششم به قصد عمره بی آنکه جنگی در نظر باشد، بدون سلاح جنگی، فقط با سلاح مسافر، یعنی شمشیر در غلاف، آهنگ مکه کرد. مسلمانان همراه پیامبر(ص) بین ۷۰۰ تا ۱۶۰۰نفر ثبت شده اند. پیامبر(ص) در ذوالحُلَیفَه محرم شد تا همه دریابند که هیچ اندیشه ای برای جنگ در کار نیست و فقط قصد زیارت و انجام دادن اعمال عمره است. چون قریش از حرکت پیامبر(ص) و یاران وی به قصد مکه باخبر شدند، تصمیم گرفتند از ورود آنان به مکه جلوگیری کنند.

پیامبر(ص) با همه توان در پی اثبات صلح طلبی مسلمانان بود. از جمله رویدادها این بود که قریش چهل یا پنجاه مرد را برای جاسوسی به سوی کاروان مسلمانان فرستاد و آنان فرمان یافته بودند که پیرامون لشکر مسلمانان بگردند و از یاران پیامبر کسی را دستگیر کنند، ولی خودشان دستگیر شدند و آنان را نزد رسول خدا بردند. با آنکه ایشان به سوی مسلمانان تیراندازی و سنگ پرانی کرده بودند، پیامبر(ص) ایشان را بخشید و آزاد کرد. (آیتی، تاریخ پیامبر اسلام/۴۳۰)

۱۲. در رویداد حُدَیبِیه با وجود مشخص بودن موضع صلح طلبانه پیامبر(ص) و مسلمانان، قریش هرگونه که توانست بدرفتاری نشان داد، ولی پیامبر بر صلح طلبی خویش پایداری ورزید و از واکنش احساسی پرهیز کرد. وی برای بیان موضع صلح طلبانه خود خِراش بن امیه خُزاعی را به مکه نزد قریش فرستاد و او را بر شتر خود که ثَعْلَب نام داشت سوار کرد. آنان شتر رسول خدا را کشتند و در مقام کشتن خِراش نیز برآمدند، اما حبشیان از او دفاع کردند و او را از چنگال قریش رها ساختند تا نزد رسول خدا بازگشت. (همان، ۴۳۱)

این اقدام می توانست همه چیز را پایان بخشد، ولی پیامبر بر صلح طلبی خود پایداری ورزید و اجازه نداد بدرفتاری قریش کار را به جنگ بکشاند.

۱۳. پیامبر(ص) در جمع اصحاب نشسته بود و سخن می گفتند. در این میان پیامبر گفت: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، وارد بهشت نمی شوید تا آنکه درباره یکدیگر اهل رحمت شوید!» اصحاب گفتند: ای رسول خدا! ما همگی دل رحم و مهربانیم! پیامبر گفت: «نه اینکه به فردی یا گروهی خاص رحمت کنید و مهربان باشید، بلکه به همه مردمان رحمت کنید و مهربان باشید!» و دوباره فرمود: «به همه مردمان رحمت کنید و مهربان باشید!» (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین ۴/۱۶۸)

پیامبر بارها به مسلمانان آموخت که جلوه گر رحمت گسترده الهی باشند تا آن گونه شوند که بایسته است، چنانکه در آموزه ای والا به آنان فرمود: «خدای رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دل رحم و مهربان رحمت می ورزد. به همه ساکنان زمین رحمت ورزید و مهربانی کنید تا آنکه در آسمان است به شما رحمت ورزد!». (ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث و الآثار ۶/۹۳)

۱۴. پیامبر در روابط و مناسبات خود با غیرمسلمانان پر لطف و رحمت عمل می کرد. با آنان نشست و برخاست می کرد و احوال شان را جویا می شد. گزارش کرده اند که چون به وی گفته شد مردی یهودی بیمار شده است، به عیادت او شتافت. (ابن اشعث کوفی، الجعفریات/۱۵۹)

۱۵. پیامبر هرگز برای خود خشم نگرفت؛ پیوسته خطاها و رفتار ناپسند دیگران را با گذشت و بزرگواری تحمل کرد؛ جواب نامردمی ها را با خشونت و انتقام نداد؛ و هیچ گاه با تحقیر و کوچک کردن دیگران، کاری را پیش نبرد؛ و این در جامعه ای بود که تندی و تیزی و خشونت ورزی امری رایج بود.
در خبر حسین(ع) از امیرمومنان علی(ع) آمده است که پیامبر درباره مردم از سه چیز پرهیز می کرد: هرگز کسی را سرزنش نمی کرد و از کسی عیب نمی گرفت و لغزش ها و عیب های مردم را جست وجو نمی کرد. (بلاذری، انساب الاشراف ۱/۳۸۹)
ابوعبدالله جَدَلی نقل کرده است که از عایشه، اُم المومنین، درباره اخلاق رسول خدا(ص) پرسش کردم و او گفت: آن حضرت پاسخ بدی را با بدی نمی داد بلکه می بخشید و گذشت می کرد. (سنن الترمذی ۴/۳۲۴)

* عضو هیات علمی دانشگاه

این مطلب نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شده است.

مشاهده در وبسایت منبع