بررسی تئوری های سهامداری در جهان

چه وقت سهام را می فروشید؟ چه کسی آن را می خرد؟ چه چیزی باعث می شود شخصی سهامی را بفروشد و شخص دیگری آن را بخرد؟ فروشنده ها تصور می کنند چه چیزی را می دانند که خریداران نمی دانند؟

ایران اکونومیست - به گزارش ایران اکونومیست، بازار سهام به معمایی بزرگ تبدیل شده است؛ صنعتی عظیم که به نظر می  آید بیشتر بر پایه یک خطای ادراک در مهارت ساخته شده است. روزانه میلیاردها داد و ستد انجام می گیرد، افراد زیادی سهامی را می فروشند و افراد دیگری آن را می خرند، اصلا عجیب نیست در یک روز حجم زیادی از سهامی خرید و فروش شود و بیشتر از ده ها میلیون از سهامی دست به دست شود.  
بیشتر خریداران و فروشندگان می دانند که اطلاعات مشابهی دارند، آنان در درجه اول، به این علت که اندیشه های کاملا متفاوتی در سر دارند  به معامله سهام می پردازند. خریداران عقیده دارند که قیمت خیلی پایین است و احتمالا به سرعت بالا می رود، در حالی که فروشندگان گمان می کنند قیمت کنونی اشتباه است. چه چیزی باعث می شود تصور کنند آن ها در مورد قیمت سهام بیشتر از بازار می دانند؟ برای اکثر آن افراد این اعتقاد نشات گرفته از یک خطای ادراکی است.
 
 نقش پیشداوری
 
آموس تروسکی اقتصاددان رفتاری به همراه دوست و همکارش ریچارد تالر برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ با بررسی شرکت های بورسی حاضر در وال استریت در مورد نقش پیشداوری قضاوت در سرمایه گذاری به این نتیجه رسیده اند که  ما برای بسیاری از مهم ترین اعتقادات خود اصلا مدرکی نداریم، به جز اینکه مثلا افرادی که دوستشان داریم به این امر اعتقاد دارند.
 
با در نظر گرفتن این نکته که چقدر می دانیم، اطمینانی که به عقایدمان داریم به نظر مضحک می آید و البته ضروری نیز هست. مقدار مدرک وکیفیت آن ها اهمیت چندانی ندارد، زیرا بر اساس مدرک کمتر، میتوان داستان بهتری ساخت.
 
همانطور که نیزبت و بورگیدا نشان دادند، افراد همیشه مایل هستند از جزئیات به کلیات برسند. اطمینان ذهنی در قضاوت ارزیابی معقولی از این احتمال نیست که قضاوتی درست است. اطمینان، حسی است که انسجام اطلاعات را منعکس می کند و باعث می شود به آسانی تحلیل شوند.
 
عاقلانه این است که تاکید عدم قطعیت جدی گرفته شود، اما ابراز اطمینان  بالا به ما خواهد گفت که یک فرد داستانی منسجم در ذهنش ساخته است و الزامی وجود ندارد که این داستان درست باشد.
 
نظریه استاندارد چگونگی کارکرد بازار سهام
 
با این حال نظریه استاندارد چگونگی کارکرد بازار سهام را اکثر افراد مشغول در این صنعت پذیرفته اند. بورتون مالکین در کتاب بی نظیر خود با نام گزارش تصادفی در وال استریت می گوید: قیمت سهام شامل همه اطلاعات موجود درباره ارزش شرکت و بهترین پیش بینی در مورد آینده سهام است.
 
اگر افرادی معتقدند که قیمت سهام فردا بالاتر خواهد رفت، امروز تعداد بیشتری از آن را می خرند، که این عمل در مقابل باعث می شود قیمت آن بالاتر برود. اگر همه دارایی های شرکتی درست قیمت گذاری شده باشند، هیچ کس نمی تواند انتظار داشته باشد که با این داد و ستد چیزی از دست بدهد، یا به دست آورد.
 
 قیمت های هوشمندانه جایی برای زیرکی بیشتر باقی نمی گذارند، اما از افراد احمق در برابر حماقت خودشان محافظت می کنند. دانیل کانمن برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۶ می گوید: اگر چه اکنون می دانیم که این نظریه چندان هم درست نیست. در حقیقت، بسیاری از سرمایه گذاران با این داد و ستد ها شکست می خورند.
 
نمایش این نتیجه جالب را تری ادن، استاد مسائل مالی در دانشگاه برکلی و دانشجوی دانیل کانمن جمع آوری کرده است. او سوابق معاملات ده هزار بنگاه معاملاتی افراد سرمایه گذار را در طی دوره ای هفت ساله جمع آوری کرد.
 
توقع سهامداران
 
وی قادر بود هر معامله ای را که سرمایه گذار در شرکت انجام می دهد بررسی کند که شامل حدود صدو شصت و سه هزار دادو ستد می شد. این مجموعه بزرگ داده ها به او اجازه می داد تا همه مواردی را که سرمایه دار در آن سهام  خود را فروخته و سهام دیگری خریده بود مشخص کند.
 
با این کار سرمایه گذار نشان می داد که او طرحی قطعی در مورد آینده دو سهام دارد: او توقع داشت سهامی که قصد خرید آن را دارد بهتر از سهامی است که قصد دارد بفروشد. ادن، برای اینکه تعیین کند آیا اندیشه ها درست هستند یا نه، سهامی را که سرمایه گذار فروخته بود با سهامی که خریده بود در بازه زمانی یک ساله مقایسه کرد. به روشنی مشخص شد که نتایح این پژوهش بسیار بد بود.
 
به صورت میانگین، سهامی که افراد می فروختند بهتر از سهامی بود که می خریدند و با نرخ بارز ۲/۳ درصد در یک سال پیشرفت می کرد که بسیار بالاتر از هزینه های عملی کردن دو داد و ستند بود. این عبارتی در مورد میانگین هاست: برخی افراد بسیار بهتر کار می کنند، بعضی بدتر هستند.
 
اگرچه آشکار است که برای اکثریت قاطع سرمایه گذاران دست بر روی دست گذاشتن سیاست بهتری از این است که اندیشه هایی را که به ذهنشان می آید عملی کنند و پژهش های بعدی به وسیله ادن و همکارش بردباربر این نتیجه را تایید می کند.
 
دادوستد مخاطره ای
 
آن دو در مقاله ای با عنواد دادوستد مخاطره ای برای دارایی شما نشان دادند که به صورت میانگین فعال ترین افرادی که دادوستد انجام می دادن بدترین نتایج را به دست می آوردند، در حالی که افرادی که در بالاترین موقعیت معامله می کنند همیشه بیشترین بازگشت را دارند، در یک مقاله  دیگر با عنوان «پسرها، پسر خواهند بود» نشان دادند که مردان بیشتر از زنان بر فکرهای بی فایده خود اصرار می ورزند و در نتیجه زنان در سرمایه گذاری ها نتیجه بهتری از مردان به دست خواهند آورد.
 
در عین حال همیشه افراد دیگری نیز در سوی دیگر این داد و ستد و جود دارند. در واقع، این افراد همان موسسات مالی و سرمایه گذاران حرفه ای هستند که آماده اند از اشتباهی که افراد در انتخاب سهامی برای خرید و یا فروش  مرتکب می شوند، استفاده کنند.
 
پژوهش های بعدی «باربر و ادن» این اشتباهات را روشن کرد. افراد سرمایه گذار علاقه مندند خودشان را در بردهایشان زندانی کنند، یعنی سهامی را که همیشه برای شان برگ برنده محصوب می شده است، می فروشند و تنها سهام های بازنده برای شان باقی می ماند. متاسفانه، این سهام برنده اصلی نیز خیلی بهتر از بازنده ها نتیجه می دهد و بنابر این به این نتیجه می رسند که سهام اشتباهی را فروخته اند. در ضمن آنکه سهام اشتباهی را نیز خریده اند.
 
پول هوش
 
افراد سرمایه گذار به سادگی فریب شرکت هایی را می خورند که به علت دیده شدن در اخبار نظرشان را جلب کرده اند. سرمایه گذاران حرفه ای در واکنش به اخبار، گزینشی تر عمل می کنند. این یافته ها برای برچسب «پول هوش» که افراد حرفه ای در امور مالی برای خودشان به کار می برند توجیهی تدارک می بیند.
 
اگر چه افراد حرفه ای از طریق تازه کاران ثروتی کلان به دست می آورند، برای اینکه سال های پیاپی بتوان بازار را شکست داد به مهارت هایی نیاز است. راه حل وجود هر مهارتی تداوم تفاوت های فردی در هر دستاورد است. این امر منطق ساده ای دارد. اگر تفاوت های فردی در یک سال کلاملا اتفاقی باشد رتبه سرمایه گذاران و سهام به شکلی نامعقول تغییر خواهد کرد و همبستگی سالیانه صفر خواهد بود.
 
رتبه بندی پایدارتر
 
در حالی که اگر مهارت وجود داشته باشد، رتبه بندی پایدارتر خواهد بود. پایداری تفاوتهای فردی، معیاری است که وجود مهارت در عملکرد فروشندگان خودرو، دندانپزشک ها یا جمع آوری کنندگان مالیات در محل اخذ عوارض را تایید می کند.
 
بودجه های مشترک به طور عمده در دست افراد حرفه ای سختکوش با تجربه ای است که سهام را خریدو فروش می کنند و بهترین نتایج را برای مشتریانشان به دست می آورند. اگرچه شواهد موجود از پنجاه سال تحقیق به این نتیجه می رسد. برای بسیاری از مدیران بودجه،   انتخاب سهام بیشتر به پرتاب تاس شبیه است. به طور نمونه، دست کم دو تا از سه بودجه های مشترک به بهترین نتیجه معمول خود درهر سال خاص نمی رسند.
 
نکته مهم تر اینکه، همبستگی سالیانه میان بازده بودجه های مشترک بسیار ناچیز و به ندرت بیشتر از صفر است. بودجه های موفق در هر سال بیشتر بر مبنای تصادف به دست می آیند، یعنی پرتاب خوب تاس. یک اتفاق نظر میان بیشتر پژوهشگران وجود دارد که افرادی که سهام انتخاب می کنند، چه بدانند و چه ندانند، در واقع تصادفی تصمیم می گیرند.
 
حدس کورکورانه
 
تجربه ذهنی این افراد این است که در وضعیتی که عدم قطعیت زیادی وجود دارد از عاقلانه ترین و حساب شده ترین حدسشان استفاده کنند. اگر چه در بازاری بسیار کارآمد این حدس های حساب شده، صحیح تر از حدس کورکورانه نیست.
 
دنیل کانمن می گوید: خطای ادراک ذهنی ممکن است ادامه دارتر از خطای دیداری باشد. با این حال این سوال پیش می آید که چرا سرمایه گذاران، چه تازه کار و چه حرفه ای، سرسختانه معتقدند که بهتر از بازار کار می کنند، درست برعکس فرضیه ای اقتصادی که بیشتر آنان پذیرفته اند و درست برخلاف چیزی است که می توانستند از ارزیابی بی طرفانه تجربیات شخصی خودشان یاد بگیرند؟
 
قاطع ترین استدلال روانشناختی این خطای ادراکی به طور قطع این است که افراد مسئول گزینش سهام، در حال اجرای مهارتی سطح بالا هستند. آنان داده های اقتصادی و پیش بینی ها را بررسی  می کنند، وضعیت درآمد و آمار تراز را مد نظر قرار می دهند، چگونگی کارکرد مدیران ارشد را مورد ارزیابی قرار می دهند و رقابت را نیز می سنجند. همه این امور جدی به آموزش زیاد دارد و افرادی که این کار را انجام می دهند از تجربه استفاده سریع و درست از این مهارت ها برخوردارند.
 
اطمینان ذهنی
 
کانمن می گوید: متاسفانه مهارت در ارزیابی آینده تجاری یک شرکت برای معامله موفق سهام کافی نیست، زیرا این اطلاعات از پیش در قیمت گذاری سهام در نظر گرفته شده است. از قرار معلوم افراد مهارت لازم برای پاسخ به این پرسش مهم را ندارند، اما به نظر می رسد این غفلت خود را نادیده می گیرند. اطمینان ذهنی افراد در حال داد و ستد، احساس است نه قضاوت. درک ما  از آسایش ذهنی و انسجام تداعی گرا، اطمینان ذهنی را در بخشی از ذهن که سیستم یک نام دارد محدود می کند.
 
خطای درستی و مهارت با یک فرهنگ حرفه ای قدرتمند پشتیبانی می شود. ما می دانیم که افراد می توانند باوری نفوذ ناپذیر نسبت به یک جمله داشته باشند، حتی اگر مضحک نیز به نظر بیایید. تا زمانی که اجتماعی از مومنان هم باور این جمله را تایید می کنند، این باور وجود خواهد داشت.
 
 فرهنگ رایج
 
با در نظر گرفتن فرهنگ رایج جامع اقتصادی، موضوع غافلگیر کننده ای نیست که تعداد زیادی از افراد در این نظام اعتقاد دارند که خودشان جزء اقلیتی هستند که هر چه که باور داشته باشند می توانند انجام دهند.
 
این اندیشه که آینده پیش بینی ناپذیر است، به همان سادگی توجیه کردن گذشته، دست کم گرفته می شود. همان گونه که نسیم طالب در کتاب قوی سیاه نشان داد، تمایل ما برای ساختن و باور کردن روایت هایی از گذشته باعث می شود تا محدودیت های توانایی پیش بینی خودمان را سخت بپذیریم.   آنچه امروز در بازنگری معقول به نظر می آید، دیروز پیش بینی پذیر بود. این خطا که ما می توانیم گذشته را بفهمیم باعث ایجاد این اعتماد به نفس بیش از اندازه می شود که می توانیم آینده را پیش بینی کنیم.

مشاهده در وبسایت منبع