شامگاه یکی از روزهای سال ۸۱ بود که خبر ربوده شدن دختری ۱۹ ساله به ما اعلام شد. دختر جوان صبح به دانشگاه رفته، اما دیگر برنگشته بود و آدم ربایان در تماس با والدین دختر جوان به نام مریم درخواست پول کرده و مرد میانسال را تهدید کرده بودند اگر موضوع را به پلیس اطلاع دهند هرگز ...

با شکایت پدر مریم، تحقیقات آغاز شد و در بررسی های اولیه مشخص شد دختر جوان آن روز به دانشگاه رفته و با این حساب در راه بازگشت به خانه سناریوی ربودنش اجرا شده بود.

فرضیه هایی برای آدم ربایی

در اقدام بعدی باید انگیزه آدم ربایان مشخص می شد و فرضیه های متعددی در این باره مطرح بود. پدر مریم وضع مالی خیلی خوبی نداشت، پس آدم ربایی نمی توانست به خاطر پول باشد.

این احتمال را مطرح کردیم که انگیزه آدم رباها خصومت و انتقامگیری باشد، اما تحقیقات نشان می داد که خانواده مریم با کسی مشکلی ندارند. در گام بعدی احتمال ردپای خواستگار عاشق پیشه مطرح شد، اما بررسی ها نشان می داد که مریم دختر معقولی است و چنین مواردی هم در زندگی اش نبوده است. تنها فرضیه ای که مطرح بود، آدم ربایی با انگیزه اخاذی بود.

تماس از باجه همگانی

تحقیقات روی شاخه های متعدد متمرکز بود، تلفن هایی را که از آنها با خانواده مریم تماس برقرار می شد بررسی کردیم، اما تمامی تماس ها از باجه تلفن همگانی بود. با آن که کیوسک های تلفنی که گروگانگیران تماس می گرفتند در قسمت های مختلف شهر بود، اما تمامی این محل ها را روی نقشه ترسیم و سعی کردیم محدوده ای را برای آن در نظر بگیریم. بعد از آن تیم تعقیب و مراقبتی تشکیل شد و تمامی این کیوسک های تلفن به صورت رندوم اما مداوم زیر نظر گرفته شد.

تیم تعقیب و مراقبت کیوسک ها را زیر نظر داشتند تا این که در دومین روز این آدم ربایی، دوباره تماسی با خانواده دختر دانشجو گرفته شد. در تمامی تماس ها آنها تهدید می شدند که اگر ماجرا را به پلیس بگویند دخترشان را زنده نخواهند دید.

شناسایی در باجه همگانی

درست زمانی که آدم ربا با خانواده گروگان تماس گرفت، یکی از همکاران ما در نزدیکی همان باجه بود و باجه را زیر نظر داشت. همکارم احساس می کند مرد جوان، یکی از آدم رباهاست. او بلافاصله با ما تماس گرفت و سوال کرد که آیا آدم ربا در حال حاضر با خانواده مریم تماس گرفته است یا خیر. با تائید این موضوع از جانب ما، همکارم با کسب دستور وارد عمل شد و مرد جوان را که داخل کیوسک تلفن بود بازداشت کرد.

در این بین همکارم اجازه نمی دهد که او تماس را قطع کند و پس از دستگیری مرد جوان، با افرادی که پشت خط تلفن بودند صحبت می کند تا مطمئن شود آنها خانواده مریم هستند. بعد از گفت وگو با خانواده گروگان و تائید از سوی آنها ثابت می شود مرد جوان یکی از متهمان اصلی این پرونده است و به این ترتیب یکی از گروگانگیران بازداشت می شود.

راننده خودروی مشکوک

از سویی همکار دیگرم نیز یکی دیگر از متهمان را که داخل خودروی پیکان به انتظار همدستش بود، شناسایی می کند. راننده پیکان سریع بازداشت و داخل صندوق عقب خودرو، مریم درحالی که دست و پاهایش بسته شده بود، پیدا شد.

اعتراف به آدم ربایی

از آنجا که هر دوی آنها با مدرک و دلیل و سر بزنگاه بازداشت شده بودند، هیچ راهی برای انکار نداشتند و به جزئیات آدم ربایی دختر دانشجو پرداختند. یکی از متهمان گفت: «از آنجا که وضع مالی خوبی نداشتیم، تصمیم گرفتیم برای پولدار شدن آدم ربایی کنیم. برای اجرای نقشه مان راهی خیابان های بالای شهر شدیم چون می دانستیم ساکنان این مناطق پولدار هستند و هر کسی را که می دزدیم می توانیم به پول خوبی برسیم. در حال پرسه زدن در خیابان ها برای شناسایی سوژه بودیم که چشممان به مریم افتاد. با دیدن دختر جوانی که در کنار خیابان به انتظار تاکسی ایستاده بود، با خودمان گفتیم او سوژه خوبی برای این کار است. او به عنوان مسافر سوار شد و بعد از مدتی با تهدید، دست و پا و دهانش را بستیم و داخل صندوق عقب زندانی اش کردیم. جایی نداشتیم که او را نگه داریم پس بهترین جا همان صندوق عقب ماشین بود.

با اعترافات متهمان، هر دوی آنها به اتهام آدم ربایی روانه زندان شدند و دختر دانشجو که در این حادثه هیچ صدمه جسمی ندیده بود به کانون خانواده اش بازگشت.

پرونده ربودن دختر دانشجو، یکی از خاطراتی است که سرهنگ امیر عامری ، رئیس سابق اداره ۱۱ رسیدگی به آن را به عهده داشت

ضمیمه تپش جام جم

مشاهده در وبسایت منبع